ژرفای سکوت

بدون دیدگاه

نمي‌دانم كجا خواندم يا شنيدم كه ارزش هر انساني را بايد در عمق سكوت‌هايش جستجو كرد. ادگار لي ماستر در «ژرفاي سكوت» مي‌سرايد:

و سكوت لينكلن وقتي به فقر كودكي‌اش مي‌انديشيد
و سكوت ناپلئون،
پس از واترلو.
و سكوت ژاندارك،
آن لحظه كه در شعله‌هاي آتش فرياد مي‌زد:
عيساي مقدس
و در همين دو كلمه
تمامي رنج‌ها و تمامي اميدهايش را آشكار مي‌كند.

اجازه بدهيد كمي از نبرد واترلو بگويم. نبردي بود بين نيروهاي فرانسه و ائتلاف هفتم. محاسبات دقيق بود. قرار بود هر دو ارتش در دشت واترلو به مصاف هم روند.

شواهد حاكي از برتري فرانسه بود اما اشتباه يكي از مارشال‌هاي ناپلئون و درايت فرماندهي پروس، فرانسه را در محاصره قرار داد. ناپلئون تصميم گرفت محاصره را با تمركز در جبهه هلند-انگليس بشكند اما در نهايت شكست خورد، استعفا داد و به جزيره سنت هلنا تبعيد شد و فرانسه به دست خاندان بوربون‌ها افتاد.

آيا براي ناپلئون در شب‌هاي آن جزيره و هنگامي كه تلالؤ نور ماه را در دريا تماشا مي‌كرد، جز سكوت صحبتي مانده بود؟

اما ژاندارك. پيشنهاد مي‌كنم درباره‌اش بخوانيد. بي‌دليل نبود كه مارک تواین مي‌گفت:

«او بی‌شک خارق‌العاده‌‌ترین فردی است که نژاد بشر پدید آورده است».

دوشيزه‌اي فرانسوي كه در اخلاق و شرافت زبانزد خاص و عام بود و طي جنگ‌هاي صد ساله بر ضد انگلستان مي‌جنگيد. به او خيانت شد، به اسارت انگليسي‌ها درآمد و سرانجام به حكم اسقفِ كليسا، در ميدان شهر سوزانده شد.

مي‌گويند در ميان شعله‌ها فقط چند بار كلمه‌ي عيساي مقدس را به زبان آورد، سپس سكوت كرد و آرام سوخت، همچون تمام انسانيت كه همراه او مي‌سوخت.

 

سكوت هر انساني نشان‌دهنده رنج‌ها و اميدهايش است و ارزش هر انساني هم، به اندازه رنج‌ها و اميدهايش.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *