چین – هنری کیسینجر

بدون دیدگاه

هروقت كسي ازم مي‌پرسه عاقل‌ترين سياست‌مداري كه مي‌شناسي كيه بدون لحظه‌اي مكث اسم يكي از نخست وزيران چین رو ميارم، “چوئن لاي“، رهبر چین مدرن.

چین - کیسینجر

چند جمله رو در مورد خصوصيات چوئن لاي از كتاب بالا ميارم و نكاتي رو از اون استخراج مي‌كنم.

كيسينجر مي‌گه:

در درازای شصت سال زندگی سیاسی، من هیچ شخصیت خارجی را تأثیرگذارتر و باوقارتر از چوئن لای نیافته‌ام. چو با ذکاوتي اســتثنایی و ظرفیت درون‌یابی ناملموس‌هاي روانشـناختی طرف مقابل، بر هر وضـعیتی غالب می‌شد. وی به عنوان یک میانجی وفادار می‌کوشید در فضای دشواری میان رهبری چین و مردمی که درونمایه و نیروی کار یک دسـتور کار سـنگین و توان‌فرسـا بودند، بینش و بصیرت مائو را به برنامه‌های اجرایی منسجم تبدیل کند. در همین حال، او سپاس و حق‌شناسی بسیاری را در چین به خاطر تعدیل زیاده‌روی‌های مائو، دست کم تا آنجا که شور انقلابی مائو تعدیل‌پذیر بود، نصیب خود کرده بود.

به نظر من يكي از مهم‌ترين خصوصيات چوئن لاي اين بود كه در مدار واقعيت‌هاي جامعه حركت مي‌كرد. وقتي كه مي‌ديد مجبوره با افرادي كار كنه كه ايدئولوژي قوي دارن به جاي اينكه با اونا وارد بحث و تقابل بشه به “حالت ذهني” و “ظرفيت رواني” كه ايدئولوژي در اونا به وجود آورده بود توجه مي‌كرد و از طريق مسائل روانشناختي اين حالت رو مديريت مي‌‌كرد.

اين مسئله خيلي مهمه. كسي مي‌تونه آگاهانه همچين اقدامي كنه كه خودش ظرفيت روحي و ذهني بسيار بالايي داشته باشه.

دوم اينكه چوئن لاي نقش ميانجي بين مردم و حاكميت رو بازي مي‌كرد. اگه بخوام فني‌تر صحبت كنم بايد بگم كه نقش اپوزيسيون رو بازي نمي‌كرد. چون اگه به منافع و خواست جريان‌هاي قدرت در چين توجه نمي‌كرد حذف مي‌شد.

سوم اينكه چوئن لاي به اندازه‌ي انعطافِ مائو (رهبر چين) بهش فشار مياورد و هيچ‌وقت كاري نمي‌كرد كه مائو حس كنه چو خودش رو هم‌سطح يا بالاتر از اون مي‌دونه. به عبارتي به عنوان نفر دوم عمل مي‌كرد.

دنگ شيائوپينگ (معاون چوئن لاي) شخصيت اونو اين‌طور توصيف مي‌كنه:

بدون حضور فعال نخست‌وزیر چو در صحنه، انقلاب فرهنگی بدون شک عواقب هولناک‌تری را به بار می‌آورد. او در جریان انقلاب فرهنگی در وضعیت بی‌نهایت دشواری قرار گرفته بود؛ چیزهایی گفت و کارهایی کرد که به میل خود او نبود، اما مردم اکنون از سر خطاهای او گذشته‌اند چون می‌دانند که اگر او این‌گونه رفتار نمی‌کرد جان خودش هم به خطر می‌افتاد و آن‌گاه دیگر قادر نبود نقش مهم خنثی‌سازی را بازی کند و مانع ضرر و زیان سنگین بشود. او از همین راه، جان بسیاری از مردم چین را نجات داد.

گاهي چوئن لاي مي‌دونست كاري اشتباهه ولي انجامش مي‌داد. نه اين‌كه بترسه يا اينو نوعي عقب‌نشيني بدونه. بلكه در اون شرايط انجام اون اشتباه رو عين عقلانيت مي‌دونست.

عقلانيتي كه چو بر اساس اون عمل مي‌كرد يك حداكثرگرايي مبتني بر صفر و صد و سلب و ايجاب نبود بلكه گاهي فقط اشتباهات رو خنثي مي‌كرد يعني به درجه‌بندي و مرحله‌اي بودن امور اعتقاد داشت و به دراز مدت فكر مي‌كرد.

اگه من تمام چيزايي رو كه در مورد چوئن لاي گفتم و نگفتم كنار هم بذارم مي‌تونم يه چيزي رو استخراج كنم و اون اينكه چوئن لاي بر اساس فكت (Fact)ها تصميم مي‌گرفت و عمل مي‌كرد.

معمولا فكت رو به معناي واقعيت در نظر مي‌گيرن ولي اين معادل دقيقي نيست. من چند تا مثال ميزنم كه مفهوم فكت بهتر روشن بشه.

وقتي كه مي‌گيم نظام فكري چوئن لاي بر اساس فكت شكل گرفته بود يعني اينكه اگه مي‌شنيد پنجاه چيني به خاطر ضعف تكنولوژيك چين، در يك حادثه هوايي كشته شدن، اين مسئله براش اهميت داشت و روي تصميمات و فكرش اثر مي‌ذاشت.

تفكر بر مبناي فكت يعني وقتي اعداد و ارقام به من مي‌گن نرخ رشد اقتصادي ايران صفر و يا حتي زير صفره، اين عدد باعث تحرك من بشه و روي من و نگاهم به جامعه و آينده تاثير بذاره.

من زماني بر مبناي فكت فكر مي‌كنم كه اگر بشنوم يازده ميليون جوان در كشور من زمينه‌ي تشكيل خانواده رو ندارن در تحليل و تصميم‌هام اونو در نظر بگيرم.

اگه خيلي راحت‌تر بخوام بگم توجه به فكت مثل همون توجهيه كه آدماي ميان‌سال به توصيه‌هاي پزشكي در مورد مقدار مصرف قند و چربي دارن.
در مقابل «Fact» واژه‌ي «Intuition» وجود داره. در متدولوژي علوم انساني “Intuition” يعني اين‌كه شما با حدس، گمان، شنيده‌ها، شايعات، بافتن‌هاي ذهني و ترشحات فلسفي به قضاوت و استنباط برسيد.
زماني “Intuition” رشد مي‌كنه كه حوزه سياست و حوزه ثروت در يك چارچوب قرار بگيرن و حوزه قدرت مجبور باشه شرايط و موقعيت خودشو توجيه كنه.
به همين دليل بود كه استالين مي‌گفت واي به حال واقعيت (Fact)‌هايي كه با تئوري (Intuition)‌هاي ما سازگار نباشن.
چوئن لاي و معاونش دنگ شيائوپينگ در سيستمي كار مي‌كردن كه مبناي تحليل‌ها و تصميم‌گيري‌ها در اون “Intuition” بود و اونا با اين‌كه مي‌ديدن در اين دنيا واقعيت از افسانه بزرگ‌تره ولي هيچ‌وقت به طور مستقيم به اين افسانه (Intuition)ها حمله نكردن چون اگه اين كارو مي‌كردن به قول استالين واي به حالشون مي‌شد اما در عين حال شرايط رو تغيير دادن و اين اوج عقلانيت اونا بود.
كتاب “چين” تحليلي از عملكرد اوناست. در كشوري كه تربيت عمومي جامعه به سمت شعبان بي‌مخ‌پروري و خيال پردازيه خوندن و تحليل اين كتاب به رشد عقلي و شخصيتي افراد كمك مي‌كنه.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *