«ولش كن» يه استراتژيه

بدون دیدگاه

ما اگه بخوايم توي زندگيمون تصميم‌گيري‌هاي بهتري داشته باشيم بايد يه سري مفاهيم رو توي ذهنمون فعال كنيم.

مي‌دونيد در بازي شطرنج، فرق وزير و سرباز چيه؟ سرباز فقط دو تا گزينه داره، يك خونه رو به جلو يا مورب اما وزير درجه آزادي بيشتري داره و به خاطر انعطافي كه در مانور داره در شكل‌دهي روند و نتيجه بازي موثرتر از سربازه.

البته اين فقط يه بازيه و اگر ما پشت اون صفحه‌ي شطرنجي بشينيم عملا توافق كرديم كه قواعدش رو بپذيريم.

اما بازي زندگي چطور؟ قواعدش رو چه كسي تعيين كرده؟ شايد بگيد خانواده‌ها، دوستان، رسانه‌ها، مدارس و ساختارهاي سياسي-اقتصادي-اجتماعي، به مرور زمان قواعد خودشون رو به بازي ما تحميل كردن.

اما سوال من اينه كه چه لزومي داره ما با قواعد اونا بازي كنيم؟ البته منظورم اين نيست كه اونا رو سراسر نفي كنيم و طرحي ديگر اندازيم. بحث من بر سر وزن‌دهي به اون‌ها و گسترش دايره بازيه.

اين‌جاست كه جايگاه مفاهيم ذهني مشخص مي‌‌شه. ممكنه به هر علتي مفاهيمي در ذهن ما رسوب كرده و در كانون مدارهاي تصميم‌گيري ما قرار گرفته باشن.

مثلا زوج جواني كه زندگي مشتركشون به مشكل خورده ممكنه آينده رابطه‌شون رو در گرو دو گزينه ي «طلاق» و «تحمل» ببينن. بازي اونا محدود به اين دو گزينه است و نهايتا هم بر اساس بار معنايي و ارزشي اين مفاهيم تصميم بر ادامه يا جدايي مي‌گيرن.

ممكنه طلاق براي يك نفر «فاجعه» باشه و ترجيح بده تا آخر عمرش از يك رابطه فرسايشي رنج بكشه اما براي شخص ديگه‌اي نرم‌تر و راحت‌تر باشه و تصميم بر جدايي بگيره.

آيا نبايد در وزني كه به اين گزينه ها داده مي‌شه بازنگري كرد؟ آيا واقعا گزينه‌ها محدود به همين دو مورد بودن؟ آيا ميشه به «تغيير» به عنوان يك گزينه سوم فكر كرد؟ خب اين بستگي به ظرفيت رواني و نبوغ عاطفي و شخصيت اونا داره. بله براي بعضي‌ها اين گزينه فعاله.

به نظرم ما بايد وزن مفاهيم ذهني خودمون رو با واقعيت (Fact)هاي زندگيمون تنظيم كنيم و علاوه بر اون بايد سعي كنيم دامنه اين مفاهيم رو با مطالعه و معاشرت‌هاي مختلف گسترش بديم در غير اين صورت با بهره‌اي آزادانه از گفته هاي پروفسور مارتين سليگمن، ميتونم ادعا كنم كه دچار «ناتواني آموخته شده» مي‌شيم.

يكي از اين مفاهيمي كه ما ايراني ها به خاطر ذهن ايئولوژيك و سابقه طولاني استبداد در تاريخمون بهش توجه نمي‌كنيم و خيلي مواقع مي‌تونه گزينه سوم محسوب بشه، مفهوم ignore كردنه. يعني اينكه من يه چيزي رو نديده بگيرم و اصلا كاري باهاش نداشته باشم، انگار كه وجود نداره.

ما ايراني ها خيلي سخت يه موضوعي رو ignore مي‌كنيم. دوست داريم هميشه نظر بديم، نقد كنيم، موضع بگيريم و نقشي رو در بازي‌هاي مختلف ايفا كنيم.

بايد هميشه اون جمله ست گادين رو به ياد داشته باشيم كه مي‌گه:

«ولش كن» يه استراتژيه.

و هميشه سعي كنيم كه اين ول كردن‌ها در راستاي افزايش درجه آزادي ما باشن. يادمون نره كه شاه، زماني مات ميشه كه حركتي براش باقي نمونده باشه.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *