تفاوت هنجارها و ارزش‌ها

بدون دیدگاه

امروز مقاله اي درمورد تفاوت هنجارها و ارزش‌ها خوندم و مي‌خوام خلاصه‌اي از اونو اين‌جا بنويسم.

البته قبلش لازمه بگم كه وجود هنجار (norm) و ارزش (value) در جامعه باعث سامان‌بخشي اون جامعه مي‌شه و به روابط بين انسان‌ها و نهادها نظم و قاعده مي‌ده. البته اگه به تناقض كشيده نشن.

اولين تفاوت هنجار و ارزش اينه كه هنجارها بر مبناي عرف جامعه وضع مي‌شن ولي ارزش ها ريشه در دين، ايدئولوژي و سنت دارن.

دوم اينكه هنجارها به صورت بين‌الاذهاني شكل مي‌گيرن. يك هنجار، قراردادي (نوشته يا نانوشته) است كه بين مردم بسته مي‌شه.

ولي ارزش‌ها تك‌ذهني و معمولا منتسب به يك ساحت قدسي و ماورايي هستن.

سوم اينكه هنجارهاي يك جامعه رو محاسبه عقلاني و سنجش هزينه و فايده تعيين مي‌كنه

ولي ارزش‌ها چون در اين دنيا سنجش‌پذير نيستن، تابع مصالحي پنهان هستن.

ارزش، سامان بخش زندگي ماقبل مدرن بود ولي هنجار، متعلق به دوران مدرنيته است.

بنابراين به مرور زمان ارزش ها كم‌رنگ مي‌شن و جاي خودشون رو به هنجارها مي‌دن.

البته دلايل ديگه‌اي هم براي اين مسئله وجود داره:

اول اينكه ممكنه ارزش‌ها با واقعيت هاي عيني و محاسبه هزينه و فايده مطابقت نداشته باشن.

دوم اينكه استفاده بيش از حد از ارزش‌ها باعث كم رنگ شدنشون مي‌شه.

به تعبير سعدي:
گر همه شب شب قدر بودى، شب قدر بي قدر بودي

سوم اينكه پراگماتيست‌شدن ارزش‌آفرينان باعث كم‌رنگ شدن ارزش‌ها مي‌شه.

يعني اگر از ارزش‌ها استفاده ابزاري صورت بگيره و به عنوان يك “تاكتيك” براي رسيدن به اهدافي خاص مورد بهره‌برداري قرار بگيرن، و حاملان آن در خلوت خودشون التزامي به اون ارزش‌ها نداشته باشن و مشغولِ آن كار ديگر باشن، كم كم اون ارزش از نظام رفتاري جامعه زدوده مي‌شه.

چهارم اينكه ارزش‌ها در جهت اموري بي اعتبار خرج بشن و به تعبير شاعر، به پاي خوكان ريخته بشن:

من آنم كه در پاى خوكان نريزم
مر اين قيمتى دُرِّ لفظِ درى را

وقتي كه اين چهار مورد دامنه پيدا مي‌كنه باعث به وجود اومدن هنجارهايي در ضديت با اون ارزش‌ها مي‌شه.

معمولا حاملان ارزش‌ها در مقابل اين هنجارها سه جهت گيري رو اتخاذ مي‌كنن:

يا هنجارستيزي مي‌كنن و به زور متمسك مي‌شن و يك ستيز اجتماعي رو به وجود ميارن كه در اينجا افراد جامعه از روش‌هاي مختلفي براي به كارگيري هنجارها استفاده مي‌كنن و اگر در رو به روشون ببندن، سر از روزن بيرون ميارن.

يا هنجارگريزي مي‌كنن و از جامعه دور مي‌شن و دور خودشون حصار مي‌كشن

و يا از ترس رسوا شدن، هم‌رنگ جماعت مي‌شن و هنجارپذيري پيشه مي‌كنن.

مثلا دولتِ ارزشي و ايدئولوژيكِ اتحاد جماهير شوروي سعي داشت از طريق زور، ارزش‌هاي خودشو حفظ كنه و در اين راستا از چند روش استفاده كرد:

اول اينكه از طريق دستگاه ايدئولوژيكش شروع به توليد “هنجار” كرد.

از طرفي مردم رو ايزوله كرد و دور اونا ديوار آهنين كشيد و با روش تلقين آيين (indoctrination) و ايجاد تك صدايي، سعي در كنترل افكار عمومي داشت.

روش بعدي اين بود كه ارزش‌ها رو در داخل هنجارها مستتر مي‌كرد، مثلا ورزش كه جنبه هنجاري داشت، جهت‌گيري ارزشي پيدا مي‌كرد،

به قول مولانا:


گفت ما را از دهان غير خوان
با دهان غير كى كردى گناه؟

يا مثلا وقتي محمدرضاشاه، بحرين رو با جزاير سه گانه معاوضه كرد براي توجيه كارش دست به دامان ملي‌ها شد كه اونا بيان از اقداماتش دفاع كنن.

آخرين روش هم داغ كردن بود، «آخر الدّواء الَكّى».

به قول دكتر سريع القلم، اين‌كه استالين در كمتر از يك سال، پنج ميليون نفر از مخالفانش رو كشت، نه كار عقل بود و نه قلب، بلكه درجه پيشرفته‌اي از حيوانيت و توحش بود.

جامعه در مقابله با اين روش‌ها يك كار انجام مي‌ده:

«هنجارها رو از حوزه عمومي به حوزه خصوصي وارد مي‌كنه و چند چهره، مبهم و غير قابل پيش بيني مي‌شه»



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *