نقش میانجی در تعامل

بدون دیدگاه

اگر من و شما بخوايم در مورد مسئله‌اي تعامل داشته باشيم و به نقطه‌اي برسيم، لازمه كه حق هم‌ديگه رو در مورد تاثيرگذاري بر اون مسئله بپذيريم.

يعني من قبول كنم كه نظر شما هم بايد در شكل‌گيري نتيجه‌ي نهايي تصميمات موثر باشه، به عبارتي من بايد درجه‌اي از قدرت رو براي شما متصور باشم.

ولي وقتي كه من اين جايگاه رو براي شما قائل نباشم و نگاهي عاقل اندر سفيه به شما داشته باشم، نظرات و سوالاتتون رو به عنوان استفتاء مي‌شنوم و پاسخم به شكل موعظه و نصيحت ظاهر مي‌شه.

حالا اگه شما افكار و رفتارت رو منطبق با اين نصيحت من كردي به همون ميزان در قدرت و اثرگذاري بهت سهم مي‌دم و با هر درجه اي كه از موضع من واگرايي پيدا كني به همون ميزان هم بي‌اثر مي‌شي.

اين مسئله در دوره‌ي پهلوي دوم بسيار جدي بود. اخيرا دكتر سريع القلم يادداشتي رو منتشر كردن با موضوع “سيستم تصميم گيري و فروپاشي پهلوي دوم”.

من بخشي از صورت جلسه‌هاي شوراي اقتصاد رو كه ايشون در اون يادداشت بهش اشاره كردن اينجا ميارم:

«شهردار پایتخت (غلامرضا نیک­ پی) به عرض رساند: با توجه به تأکیدی که در مورد ایجاد آپارتمان‌های یک اطاقه فرمودند باید سطح زیربنای آن‌ها نیز مشخص گردد.

شاهنشاه فرمودند: مساحت آپارتمان‌های یک اطاقه باید در حد ۴۰ تا ۵۰ متر باشد و مساحت آپارتمان‌های چند اطاقه نیز نباید کم‌تر از ۹۰ متر باشد.

سپس شاهنشاه سؤال فرمودند: در مورد دستوری که قبلاً داده­‌ایم مبنی بر اینکه به سوپرمارکت‌ها بگویید برای ایجاد مزارع صنعتی که بدون خاک در آن می­ شود سبزیجات تازه در تمام مدت سال تولید نمود چه اقدامی کرده­‌اند؟

وزیر کشاورزی و منابع طبیعی (منصور روحانی) به عرض رساند: ….»

و اين ديگه تعامل نيست، بلكه رابطه‌اي يك طرفه در چارچوب اقتدارگراييه و معنيش ذوب شدن افراد در منبع اقتداره.

سمير الخليل كتابي در مورد دوران صدام نوشته بود به نام جمهوري ترس «Republic Of Fear»، فكر كنم عنوان كتاب گوياي وضعيت باشه.

جمهوری ترس

مسئله‌ي دوم اينه كه گاهي من در تعامل با شما، مستقيما خودم رو برتر از شما نمي‌دونم بلكه خودم رو به انديشه‌اي بالاتر از شما قفل مي‌كنم.

به عبارتي من يك مرجع سوم رو به عنوان مبناي تفكيك درست و غلط، بين خودم و شما قرار مي‌دم.

اين به خودي خود اشكالي نداره مگر اين‌كه كليد تفسير و خوانش اون مرجع در انحصار من نباشه يعني متقابلا شما هم در خوانش اون سهم داشته باشيد.

ولي اگر من اين سهم رو براي شما قائل نبودم و جزميت خودم رو به اون مرجع تحميل كردم، باب تعامل بسته مي‌شه و به مرور اون مرجع هم از اعتبار ميوفته.

این مسئله در شوروي بسيار بسيار جدي بود و درجات خيلي شديد اون در تفكر داعش ديده مي‌شد.

مسئله سوم بحث برابري حقوقي من و شماست

و مسئله‌ي بعدي هم اينه كه اگر من از شما در دايره ي Factها و كاركردها سوال پرسيدم شما در دايره‌ي انتزاعياتِ فلسفي پاسخ نديد كه اگر اين كارو كنيد عملا باب تعامل رو بستيد هرچند كه زبانا اونو تاييد كنيد.

يك بار به استادي نامه‌اي نوشتم و به ايشون گفتم كه نسل ما دچار يك انقطاع و بريدگي از نسل شما شده و اين باعث مي‌شه كه تجربه‌ي انباشت شده‌ي نسل شما، طي اون مبارزاتي كه با شاه داشتيد و تحولاتي كه بعد از انقلاب به وجود اومد، به نسل ما منتقل نشه.

بعد از چند ماه، ايشون در جلسه‌اي به من گفتن «اون تعاملي كه ازش صحبت كردي بسيار جدي و مهمه ولي متاسفانه نسل ما ظرفيت اين ديالوگ رو نداره»، البته منظور نسل خودشون بود.

من بر اساس تجربه و معاشرتي كه با نسل گذشته داشتم احساس مي‌كنم مورد سوم در اون‌ها بسيار جديه.

 

پ.ن: اگر من بخوام با دو نفر، صد نفر يا چند ميليون نفر تعامل داشته باشم بايد نقش میانجی «Arbitration» رو داشته باشم يعني حد وسطي از مواضع اونا رو استخراج كنم و مبناي كار قرار بدم.

اگه من سعي كنم فقط با بخشي از اونا تعامل كنم به مرور مشروعيتم بين بقيه از بين مي‌ره. پدر يك خانواده، مدير يك سازمان و رئيس يك حكومت بايد “Arbitrate” باشه.

میانجی



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *