معاشرت

بدون دیدگاه

ما خيلي وقتا دنبال يه معيارهايي مي‌گرديم كه اگر در شخصي صدق كرد، بتونه مجوزي براي معاشرت ما با اون شخص باشه.

مثلا سطح مالي، سطح علمي، موقعيت سازماني و شغلي و هزار تا معيار و زمينه ديگه.

به همين علت معاشرت‌هاي خيلي از ما ايراني‌ها داخلِ يك “دايره بسته” شكل مي‌گيره و ادامه پيدا مي‌كنه.

مثلا فقط با كساني كه سطح اجتماعي‌شون مثل خودمونه معاشرت مي‌كنيم، يا كساني كه افكارشون مثل ماست، مذهبي يا غيرمذهبين و يا جهت‌گيري سياسي هم‌راستا با ما دارن.

البته گاهي افرادي هم داخل در اين دايره مي‌شن ولي همه اونا به منزله نقاطي هستن كه در معادله اون دايرهِ خاص صدق مي‌كنن.

به همين دليل ما دنيامون خيلي كوچيكه، يه پوست گردويي براي خودمون درست كرديم و هي داخلش وول مي‌خوريم غافل از اين‌كه:

«دايره معاشرتي بسته، توليد جهل مي‌كنه.»

يكي از مهم‌ترين چيزايي كه زندگي بهم ياد داد اين بود كه تا مي‌تونم شعاع دايره معاشرتي خودمو گسترش بدم و با طيف هاي مختلفي از افراد و گروه ها از نزديك آشنا بشم.

البته معنيش اين نيست كه هزار تا رنگ به خودم بگيرم، بلكه معنيش اينه كه باهاشون “تعامل” كنم، همين.

يك بار توي دانشگاه ما مناظره‌اي بين دو جريان فكري برگزار شد.

يكي از افرادِ شركت‌كننده در مناظره برگشت منو شست، چلوند و انداخت روي بند.

در حالي كه من اصلا توي مناظره شركت نداشتم و طرف صحبتش نبودم و جالب‌تر اين‌كه تا قبل از اون روز، حتي از نزديك نديده بودمش و حتي يك كلمه هم باهاش صحبت نكرده بودم!

اما ديگراني بودن كه ذهنيت ما رو نسبت به هم منفي كرده بودن، به طوري كه منم اونو آدمي مي‌دونستم كه نياز به شسته شدن داشته باشه.

بعد جلسه رفتم بهش گفتم آخه خوش انصاف، چيزي ازم ديدي؟ مورد خاصي داشتم؟ صحبتي بين ما بوده؟ جالب بود كه فقط منو به اسم مي‌شناخت و نمي‌دونست كه من همون كسيم كه بهش اظهار ارادت كرده!

در هر صورت بعد از اون روز، معاشرتِ بين ما شروع شد و يك حلقه كوچيك به دايره معاشرتي من اضافه شد، حلقه‌اي كه يك دروازه بزرگ رو به روي من باز كرد.

تقريبا دو ساله كه با هم آشنا هستيم و با قطعيت مي‌گم كه ايشون يكي از بهترين دوستان منه و يكي از صميمي‌ترين انسان‌هايي كه تا الان ديدم. خيلي چيزا ازش ياد گرفتم و بعد از اين معاشرت‌ها نگاهمون به هم صددرصد تغيير كرد.

تصميم گرفتم كه در زندگيم، تا زماني كه حداقل ١٠ ساعت تعاملِ رو در رو با كسي نداشته باشم، قضاوتي درموردش نكنم و تصميم گرفتم كه شعاع دايره معاشرتيمو افزايش بدم.

 

پ.ن١: البته قبل از اين معاشرت‌ها لازمه كه يك استوانه‌هايي براي فلسفه زندگيمون در نظر بگيريم و تكليف ارزش‌ها و اخلاقياتمون رو روشن كرده باشيم، البته بعدشم مي‌تونيم در اونا بازنگري كنيم.

پ.ن٢: ممكنه پيش خودتون بگيد چرا گفتم ما ايراني‌ها؟ خب دليلش اينه كه من با خارجي‌ها در حدي تعامل نداشتم كه بخوام سر از آداب معاشرتاشون درارم ولي يكي از دلايلي كه باعث بسته شدن فضاي معاشرتي مردم ما شده اينه كه ناخودآگاهِ جمعيِ مردم ما، خيلي صفر و صديه، خيلي ايدئولوژيكه و اين قابليت رو داره كه ديگران رو مثل آونگ، بين دوقطبيِ اهورامزدا و اهريمن، نوسان بده.

پ.ن٣: تجربه من ثابت كرده كه بسياري از اختلافات جريانات فكري داخل كشور، قبل از اينكه تئوريك و علمي باشه، مشكل معاشرتيه. اين‌كه همه خودشون رو مركز عالم مي‌دونن و ديگران رو در نسبت با خودشون مي‌سنجن.

پ.ن٤: يكي ديگه از صحبت‌هاي مهمي كه توي جلسه‌ي ما و دكتر سريع القلم پيش اومد اين بود كه توسعه در جهان امروز به مثابه ايجاد نتوركه «Network». ايشون تاكيد داشتن كه نتورك و ارتباطات وسيع نه تنها به توسعه كشورها، بلكه به توسعه فردي و شخصي انسان هم منجر مي‌شه.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *