شیوه درست باختن در یک جنگ

بدون دیدگاه

شيوه درست باختن در يك جنگ (The right way to lose a war)، عنوان كتابي است از دومينيك تيرني، استاد برجسته علوم سياسي دانشگاه هاروارد.

خارج از فضاي سياست، اگر عنوان اين كتاب رو در بستر زندگي ترجمه كنيم به نگاهي سيستميك مي‌رسيم.

من هميشه در مسير زندگي خودم جايي رو براي باختن در نظر گرفتم و هميشه سعي كردم كه يك هم‌زيستي مسالمت‌آميز رو با باخت‌هام داشته باشم.

وقتي كه باخت رو بخشي اجتناب ناپذير از مسير زندگي بدونيم به دنبال اون مسئله‌ي مهم ديگه‌اي مطرح مي‌شه:

شيوه ي درست باختن!

البته اين مسئله صرفا دغدغه تيرني نبوده. مولانا هم مسير زندگي رو نوعي قمار مي‌دونه و درست باختن رو به مثابه بر باد دادنِ تمام تعلقاتِ زندگي.

خنك آن قماربازي كه بباخت آن‌چه بودش
بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر

البته قبل از همه‌ي اين صحبت ها بايد ببينيم باختن در زندگي چيه و چرا اجتناب ناپذيره؟

من باختن رو نقطه يِ مقابلِ مفهومِ “آزاديِ انتخاب” مي‌دونم.

شاهِ شطرنج رو در نظر بگيريد.

شاه زماني مات مي‌شه كه ديگه انتخابي براش باقي نمونده باشه.

اگه شطرنج بازي كرده باشيد مي‌دونيد هرچقدر كه به نقطه مات نزديك مي‌شيد انتخاب‌هاي شاه محدود و محدود‌تر مي‌شه و مهم‌تر اين‌كه همين انتخاب‌هاي محدود هم با تحميلي از بيرون اتخاذ مي‌شن.

به عبارتي، كنترل شرايط بيروني براي شاه دشوار مي‌شه و عوامل محيطي ( هر چيزي خارج از شاه) با تحميل اراده خودشون به شاه از درجه آزادي اون كم مي‌كنن تا جايي كه ديگه هيچ انتخابي براش نمي‌مونه و مات مي‌شه.

البته به نظر من شاه توي دو سه حركت آخرش عملا مات محسوب مي‌شه چون ديگه هيچ اراده‌اي نداره.

شيوه‌ي درست باختن يعني اين‌كه شاه از قبل انتخاب كنه كه اگر باخت، توي كدوم خونه ي شطرنج ببازه يا با ضريب دقتي قابل قبول، اون محدوده رو مشخص كنه.

اما چرا باخت اجتناب ناپذيره؟ به دوعلت

يكي می‌تونه عوامل خارجي كه نسيم نيكلاس طالب اونو ظهور “قوي سياه” مي‌دونه

و يكي هم می‌تونه به دليل عوامل داخلي، چيزي كه تامس هريس در كتاب “وضعيت آخر” از اون تحت عنوان نيروهاي مختلف‌الجهت سرشت انسان ياد مي‌كنه،

همون چيزي كه شريعتي در كتاب “انسان” اونو دوگانگي ميان لجن و نفخه الهي دونسته

و فرويد از اون با عنوان عواملِ ستيزِ درونيِ شخص در ضمير ناآگاه ياد كرده.

اين جهت‌گيري‌هاي مختلف در سرشت بشر، زمينه‌سازِ «تعارضي پايدار» در مسير زندگي مي‌شن، تعارضي كه زندگي رو «غير قابل برد» مي‌كنه چون هر طرفي رو كه ببري طرف ديگه رو مي‌بازي.

در كلمه “Unwinnable” در عنوانِ دوم كتاب هم معناي “غير قابلِ بُرد” يا “بدون برنده” رو مي‌ده كه البته اگه اين كلمه در چارچوب مفهومي كتاب بررسي بشه بهتره كه به صورت “تعارض پايدار” ترجمه بشه. يعني به اين صورت:

«آمریکا در عصر تعارض‌های پایدار».

با نسيم طالب كاري ندارم چون نوشته خيلي طولاني مي‌شه. براي پيگيري اون مي‌تونيد كتاب قوي سياه رو بخونيد.

ولي اگه زندگي رو عرصه تعارض‌هاي پايدار بدونيم لازمه كه به درست باختن توجه كنيم.

زندگي يك سيستم بسته است. تصميمات امروز ما شرايطي رو در آينده رقم مي‌زنن كه انتخاب‌هامون رو محدود مي‌كنن.

جواني كه امروز تصميم بر ازدواج گرفته ديگه نمي‌تونه انتخاب‌هايي از جنس سبك زندگي مجردي داشته باشه. مجبور ميشه به چارچوب و حريم خانواده پايبند باشه و انتخاب‌هاي زندگيشو طوري تنظيم كنه كه در داخل اين چارچوب بگنجه

(البته گاهي اون نيروهاي مختلف‌الجهت فشار ميارن و اراده فرد رو به چالش مي‌كشن، اين مسئله يكي از دغدغه هاي آلن دوباتن در كتابِ سير عشقه).

يا مثلا دانش آموزي كه رشته تجربي رو در دبيرستان انتخاب مي‌كنه عملا پذيرفته كه ديگه آقا يا خانوم مهندس نباشه و درجه آزادي خودشو در آينده كم كرده چون مهندس بودن نتيجه منطقيِ انتخابِ رشته تجربي نيست.

اين مواردي كه گفتم خيلي واضح بودن ولي هميشه اينطور نيست كه محدوديت‌هاي ناشي از انتخاب‌هاي امروز ما، به راحتي قابل پيش‌بيني و تحليل باشن.

من زندگي رو يك سيستم پيچيده مي‌دونم. ما گاهي تصميمي مي‌گيريم كه چند سال بعد از يه جايي كه نمي‌دونيم يه فشاري رو به ما تحميل مي‌كنه و باعث شكل‌گيري تصميمي خاص در اون زمان مي‌شه و اين زنجيره‌ي پيچيده خيلي وقتا قابل تحليل نيست و خارج از ظرفيت ذهني ماست.

گاهي هم شرايطِ آينده، حاصل سينرژيِ تصميمات امروزه كه اندازه‌گيريش راحت نيست.

به قول هربرت سايمون:

ما عقلانيتي محدود داريم و در خيلي از موارد با هاله‌هايي از ابهام مواجه مي‌شيم.

اينه كه زندگي هميشه بين جبر و اختيار نوسان داره.

بر خلاف نگاه بعضي متألهين مسيحي، جبر هميشه فشاري از ناحيه خداوند نيست بلكه دامنه‌ي اختياراتِ امروزِ ماست كه جبر رو در آيندمون به وجود مياره.

بعد از گفتن اين مقدمات، مسئله‌ي اصلي مطرح مي‌شه كه هنر درست باختنه.

اول اينكه بايد از هر ميزان اختياري كه امروز داريم حداكثر بهره‌برداري رو داشته باشيم.

مسائل ١ و ٢ و ٣ زندگي خودمون رو مشخص كنيم و با دورانديشي و نگاه جامع‌نگر، در راستاي اونا تصميم‌گيري كنيم ولي در استراتژي‌هامون انعطاف هم داشته باشيم.

چند روز پيش توي كارگاه كسب و كار به بچه‌ها گفتم كه هيچ‌وقت در طرح ريزي استراتژيك، “سندِ مقدس” توليد نكنيد و چند درجه آزادي رو براي سيستم باقي بذاريد.

ببينيد اونايي كه توليد كردن، امروز چطوري توش موندن، سيستم تصميم‌گيري خودشونو صلب كردن و “جبراً” از منطق فاصله گرفتن و خودشون، خودشونو مات كردن.

دوم اينكه به قول نسيم طالب بايد خودمونو براي برخورد با شرايط ابهام، پادشكننده Antifragile كنيم.

يعني بتونيم كنترل خودمونو به سمتِ حالتي ايده‌آل حفظ كنيم.

سوم و مهم‌تر از همه اينكه به قول محمدرضا شعبانعلی، انتخاب كن كه چه چيزي رو نمي‌خواي، خواسته‌ها خودشون محقق ميشن.

قدرت‌هاي بزرگ در طول تاريخ زماني دچار افول و شكست شدن كه زياده از حد بسط پيدا كردن. بايد مراقب قبض و بسط‌هاي خودمون باشيم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *