شیوه حل اختلافات

بدون دیدگاه

شما مي‌توانيد نشانه‌هاي رشد شخصيتي و بلوغ فكري يك انسان را در شيوه‌هايي كه آن فرد براي حل و فصل اختلافات خود با ديگران به كار مي‌برد مشاهده كنيد.

انسان‌ها الزاما افكار و منافع يكساني ندارند از اين جهت تعارض با ديگران بخشي انكارناپذير از طبيعت انساني ماست.

اين‌كه مردم يك جامعه از چه شيوه‌هايي براي حل و فصل اختلافات استفاده مي‌كنند تا حدودي تابع عوامل محيطي و تاريخي است.

اين عوامل هرچه كه هستند باعث شده‌اند كه انسان ايراني ظرفيتِ شخصيتيِ لازم براي حل و فصل تعارضات را نداشته باشد.

ما معمولا ترجيح مي‌دهيم كه با وارد كردن فاكتورهاي جديد به موضوع، پخش كردن مسئله و يا ايدئولوژيك كردن اختلاف، در بهترين حالت طرف مقابل را حذف و يا وجودش را بي‌اثر كنيم و اگر موفق نشديم و ديگ براي ما نجوشيد، آن را براي ديگران هم بلا استفاده كنيم و به عبارتي عمدا اختلافاتمان را لاينحل كنيم.

به نظر شما چرا ما نمي‌توانيم با تبادل امتيازات، تعارضاتمان را مديريت كنيم؟

چرا ما نمي‌توانيم بر روي حد وسطي از منافع طرفين به توافق برسيم؟

ممكن است بگوييد احتمالا طرفين اختلاف، تعاريفي از “منافع” دارند كه قابل جمع شدن با هم نيست. چون جهان بيني‌هاي ما مختلف است.

شايد پاسخ من ناراحت‌كننده باشد ولي با اتكا به مشاهداتم معتقدم كه بسياري از اختلافات ما ايرانيان (حتي در كلان‌ترين مسائل)، ريشه در غريزه دارد

ولي گاهي در قالب اختلافات فكري بر سر تعريف منافع ظاهر مي‌شود.

غرايز انسان‌ها هم عموما يكسان است: قدرت، ثروت، نياز به توجه، حسد و …

اما مشكل اين است كه ما براي ارضاي غرايزمان حد يقفي را نمي‌شناسيم.

چندسال پيش در آلمان مشكلاتي به وجود آمد كه نهايتا به استعفاي كريستيان وولف، رئيس جمهور آلمان انجاميد.

متن استعفاي او بسيار زيبا بود. كريستيان نوشته بود كه:

تداوم حضور من در مقام رياست جمهوري، به آلمان لطمه ميزند.

به عبارتي در آن جا، اختلافات تا يك حدي جلو مي آيد و از يك جايي به بعد متوقف مي شود چون بالاتر از غرايز انسان ها و بالاتر از منافع جريان ها و گروه ها، ابستركشني به نام “آلمان” وجود دارد كه تمامي اين منافع و غرايز بايد در مسلخ آن ذبح بشود.

ولي آيا ما حد و حريمي داريم؟

آيا نقطه اي وجود دارد كه براي لطمه نخوردن به آن، در ارضاي غرايزمان محدوديت ايجاد كنيم، به يك حد وسط قانع بشويم و يا حتي در صورت لزوم كوتاه بياييم؟

نخير به هيچ وجه، چون ما همه به خدا و پيغمبر وصليم و اگر با كسي به اختلاف بخوريم تا پدرش را در نياوريم ول نمي‌كنيم!

شما يك‌بار پاي صحبت دو نفر كه به اختلاف خورده‌اند بنشينيد.

كدام قبل از اين‌كه به حل اختلاف فكر كند دغدغه رستگار كردن طرف مقابل را دارند و اشتباه ديگري را مجوزي براي اقدام متقابل مي‌دانند. در حالي كه اشتباه با اشتباه در نمي‌شود، بلكه جمع مي‌شود!

خيلي خوب است به شعاع ميداني كه در آن اختلافاتمان را حل و فصل مي‌كنيم فكر كنيم.

اين‌كه تا كجا جلو مي‌رويم؟ آيا حفظِ شخصيت و حُسنِ شهرت را يك نقطه‌ي استراتژيك براي توقف مي‌دانيم؟

در كتاب “قوانين قدرت” نوشته‌ي رابرت گرين توصيه شده بود:

قبل از اينكه به تفكر شما بي‌احترامي شود، آن را آگاهانه تنزيل دهيد.

و مهم‌تر اينكه اين حريم را در عرصه‌هاي مختلف ترجمه كنيم مثلا در خانواده. اينكه من در اختلافم با پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر و فرزندان از كجا به بعد بايد متوقف بشوم؟



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *