صدای شادمهر و کتابای آلن دوباتن

بدون دیدگاه

نميدونم اگه صداي شادمهر و كتاباي آلن دوباتن نبودن چه خاكي بايد تو سرم مي‌ريختم.

نگاه بدبينانه دوباتن، خيال آدمو از بابت خيلي چيزا راحت مي‌كنه…

يه جور پختگي و تحليلِ عميق به مخاطبش مي‌ده كه بتونه در عين پذيرش ناملايمات، باهاشون كنار بياد و حتي ازشون لذت ببره.

صداي شادمهرم وقتي توي همچين زمينه‌اي مي‌شينه فوق العاده مي‌شه.

جالبه بدونيد كه دوباتن، هنر و اشكال مختلف اون رو تخريب كننده روابطِ عاشقانه‌ی دنيايِ معاصر مي‌دونه.

در آوريل ٢٠١٦ مقاله اي رو در فايننشال تايمز با عنوان «How fiction ruined love» منتشر كرده كه بخش هايي از اون رو اينجا مي‌نويسم:

 

طی قرن‌ها، مهم‌ترین عاملی که نحوۀ عشق‌ورزی ما را رقم زده، هنر بوده است. این غم‌انگیز است.

مسئله این نیست که هنر بد بوده است. مسئله این‌جاست که هنرمان پر از حذفیات است.

مثلاً در هنری که به عشق می‌پردازد، عناصر ضروریِ حکمت، رئالیسم و بلوغ غایب است.

داستان‌های عشقی ما را تهییج می‌کنند تا از عشق، چیزهایی را انتظار داشته باشیم که نه خیلی ممکن هستند و نه عملی.

هنرهای روایی سنت رمانتیک، معمولاً از نظر روان‌شناختی عمیقاً گمراه‌کننده بوده‌اند و ناخواسته قالبی غيرواقعي از انتظارات ما از چگونگی یک رابطه ساخته‌اند.

در سایۀ چنین قالب‌هایی، زندگی‌های عشقی ما معمولاً به‌طور‌غم‌انگیزی ناامیدکننده به‌نظر می‌رسد.

در فرهنگ ادبی غرب، کتابی که به بررسی چگونگی تأثیر قصه‌های عاشقانه بر روابط ما می‌پردازد، مادام بواری نوشتۀ گوستاو فلوبر است.

در اوایل رمان می‌خوانیم که اِما بواری کودکی‌اش را در صومعه‌ای گذرانده که پر از قصه‌های عاشقانۀ مهیج است.

به همین خاطر او انتظار دارد که همسرش موجودی متعالی باشد، کسی که روح او را کاملاً درک می‌کند، یک حضور فکری و جنسیِ همیشه مهیج.

وقتی او سرانجام با مردی مهربان، اندیشمند، اما نهایتاً یک انسان و درنتیجه، غالباً ملال‌آور به نام چارلز ازدواج می‌کند، مقدمات سقوط او چیده می‌شود.

اِما خیلی سریع در مواجهه با روزمرگی‌های زندگی متأهلی دچار ملالت می‌شود. این زندگی با چیزی که رمان‌هایش به او آموخته بودند، تفاوت زیادی دارد.

مهم‌ترین مسئلۀ زندگی، پیدا کردن همسر نیست؛ بلکه مسئلۀ اصلی، تحمل کردن نامزدی است که پیدا کرده‌ایم.

در ادامه دوباتن به تعارضاتي كه زندگي مدرن براي انسان ها ايجادكرده پرداخته كه اگه دوست داشتيد و خوشتون اومد مي‌تونيد اون مقاله رو بخونيد.

ولي در هر صورت من دوباتن و شادمهر رو در كنار هم خيلي دوست دارم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *