روش یا بینش؟

بدون دیدگاه

به نظر من يكي از مهم‌ترين مشكلات ما ايرانيان، عدم حساسيت به روش است. حركت تاريخي و زيست‌بومِ فكري ما باعث شده كه رفتارهايمان صرفاً متكي بر مقدماتي از جنس بينش باشد.

ما براي تصميم‌گيري‌ها و تنظيم عملكردهايمان صرفا به توصيفاتي بينشي-انتزاعي اكتفا مي‌كنيم بدين صورت كه پديده‌ها، موضوعات و حتي افراد مختلف در نظام بينشي ما محمول احكامي از پيش تعيين‌شده هستند، وراي شرايط زمان و مكان.

معمولا هم در اين طبقه‌بندي‌ها، درجه‌گيري مشاهده نمي‌شود و احكام بين صفر و صد داير است.

به نظر من پلوراليزم بيشتر يك بحث متديك و روشي است تا يك مكتب بينشي و اگر در غرب مكتب مقدسي شده به خاطر همين حساسيت به روش است.

نمي‌دانم تا الان براي شما پيش آمده كه پاي صحبت‌هاي كسي بنشينيد كه با شريك عاطفيش دچار مشكل شده؟

كوهي از «درست و غلط»ها را براي شما رو مي‌كنند تا نهايتا به شما ثابت كنند كه رفتار طرف مقابلش “غلط” بوده و از اين جهت مستحق اين است كه با حرف‌هاي تند، كم‌محلي و يا شيوه‌هاي ديگر تنبيه بشود.

طرف مقابل هم كه خود حامل كوهي از «درست و غلط»هاي ديگر است همين مسئله را متقابلا براي شريك عاطفيش مي‌خواهد.

رابطه با شريك عاطفي هم كه يك مناظره دانشگاهي نيست كه بنشيني و با ظرافت‌هاي علمي و اصولي، مقدمات و تئوري‌ها را مشخص كني و با اندازه‌گيري‌هاي ميليمتري افكار ديگري را بسنجي!

معمولا در اين روابط، احساسات، نگاه بلندمدت و گذشته‌ي مشترك بر گفتگو سايه مي‌اندازد و يك «گفتگوي دشوار» را رقم مي‌زند.

اما وقتي كه اين گفتگوي دشوار تبديل به مناظره‌اي علمي بشود كم كم باب ديالوگ بسته شده و كار به قهر كردن كشيده مي‌شود و طرفين مي‌نشينند به اميد روزي كه انوار حقيقت و بينش و فهم و علم، بر افكار ظلماني ديگري بتابد و آگاه و رستگار شود. باش تا صبح دولتت بدمد!

شايد اگر از همان ابتدا به اين نكته توجه مي‌كردند كه روش حل و فصل اختلافات، مهم‌تر از اين درست و غلط‌هاست و هر كسي كه اشتباه مي‌كند الزاما نبايد عذرخواهي كند، كار به اينجا كشيده نمي‌شد.

شايد اگر توجه مي‌كردند كه گاهي در برابر غلط‌ترين حرف‌ها بايد سكوت كرد و در برابر درست‌ترين حرف‌ها، منفعل بود، چرخ زندگي بهتر مي‌چرخيد چرا كه روش به مراتب مهمتر از بينش است.

ويليام گلسر در يكي از كتاب‌هايش حكايت زوج جواني را مطرح مي‌كند كه اختلافاتشان زندگي را به كام حيوانات خانه تلخ كرده است.

حيوانات تصميم مي‌گيرند كه قدري اين انسانات را نصيحت كنند و راه و “روش” زندگي را به آن‌ها بياموزند.

يكي از مهمترين اين آموزه ها اين بود كه چرا انسانات انقدر درگير مفهوم درست و غلط هستند؟

 

بگذريم، من شكسته شدن چرخ زندگي مشترك را مثال زدم شما خودتان بقيه چرخ‌ها را در نظر بگيريد مثلا چرخ محيط كاري و سازماني و …



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *