دوران کودکی

بدون دیدگاه

كلود استينر معتقد است كه ما شاهزاده و شاهزاده خانوم به دنيا مي آييم ولي به واسطه آنچه كه بر ما مي‌گذرد ممكن است تبديل به قورباغه شويم.

دوران کودکی يكي از مقاطع حساسيه كه در شاهزاده موندن يا قورباغه شدن انسان تاثير داره. فرهنگ رايج در كشور ما به گونه‌ايه كه پدر و مادرها توجه زيادي به دوران کودکی بچه هاشون ندارن و حتي خود ما به عنوان يك شهروند وقتي با يك بچه گل‌فروش يا بچه‌اي كه تراكت پخش مي‌كنه روبرو مي‌شيم شايد توجه نكنيم كه اون آدم موجود خاصيه و خيلي مهمه كه چطور باهاش رفتار مي‌كنيم.

اصلا چرا انقدر آرماني حرف بزنم؟

شما ببينيد خلاء قانوني و عدم آموزش كافي، آمار تجاوز به كودكان رو به چه عدد و رقمي رسونده.

تصميم‌گيري در مورد سياست‌هاي كلان آموزشي و تقنيني كشور مثل بسياري از مسائل ديگه در اختيار ما نيست اما قطعا ما مي‌تونيم رفتار خودمون رو با فرزندان خودمون و ساير بچه‌ها به شيوه‌ي مطلوبي تنظيم كنيم.

لازمه اين مسئله اينه كه يك «مدل» براي تنظيم عملكردمون داشته باشيم. من تخصصي در اين زمينه ندارم ولي استنباط خودم رو به اشتراك مي‌گذارم.

به نظر من اين مدل بايد در بر دارنده دو مسئله مهم باشه.

يكي اين‌كه بچه‌ها مستعد تاثيرپذيري در چه زمينه‌هايي هستن

و دوم اينكه ما به چه نحوي قابليت تاثيرگذاري بر اون‌ها رو داريم.

كمبود عزت نفس، بي‌بند و باري جنسي، اعتياد به مواد مخدر و خشونت از يك طرف و عزت نفس بالا، سلامت روابط عاطفي و جنسي (نه به معناي نبود روابط) و رفتار مسئولانه از طرف ديگه، حوزه‌هايي هستن كه شكل‌گيري ريشه‌هاشون به خيلي قبل‌تر از ظهور و بروزشون برمي‌گرده.

اجازه بديد قاعده‌اي رو در سياست مطرح كنم و به بحثم وصلش كنم (ببخشيد من نگاه سياسيم بيش فعاله).

فوكو مي‌گه ما بايد بين دو مفهوم «Government» و «Governmentality» تفاوت قائل بشيم.

اولي ناظر به فيزيك و جسم جامعه است يعني تمام تلاشش اينه كه فلان كالا كم‌ياب نشه، ارز كافي وجود داشته باشه، تورم بالا نره و به عبارت ديگه كارآمدي خودشو در تمهيد بدن جامعه مي‌بينه.

فوكو ميگه عصر “government”ها سر رسيده و دوران “governmentality” شروع شده. در اين دوران دولتي موفقه كه مي‌تونه رابطه محكمي با ملت خودش ايجاد كنه و وارد عالم ذهن و روان انسان‌ها بشه و به قول سهراب، آب بر چشمان مردم بزنه و نگاهشون رو تغيير بده و اون‌ها رو رضايت‌مند نگه داره.

شما مي‌تونيد همين چارچوب رو از نوشته‌هاي ويليام گلاسر هم استخراج كنيد. گلاسر مي‌گه فرزندان شما بيشتر از اين‌كه به پيشرفت در درس و مدرسه و زبان و آموزش موسيقي و رشته‌هاي فني و ورزشي نيازمند باشن به داشتن «رابطه‌اي خوب و صميمي و رضايت بخش» با شما نيازمندن.

همون طور كه من مي‌تونم ادعا كنم كه هنوز در سطح ملي ‏”gavernmentality” نداريم، در سطح خانواده‌ها هم از فقدان اون «رابطه» آسيب مي‌بينيم.

نسل جديد قادر نيست خودش رو به افكار، فرهنگ و تجربيات والدينش متصل كنه. نكته مهم اينه كه ما نبايد براي نسل بعديمون نقش مشابهي رو داشته باشيم.
من اهميت “رابطه” رو از ويليام گلاسر وام گرفتم و مي‌خوام مدل‌هايي رو براي “شيوه ي ايجاد و اثربخشي رابطه” معرفي كنم.

خود ويليام گلاسر در كتاب‌هاي «تئوري انتخاب»، «واقعيت درماني» و «تئوري انتخاب براي والدين و نوجوانان» نظريات خودشو مطرح كرده، مي‌تونيد با همين ترتيبي كه معرفي كردم مطالعه‌شون كنيد.

از طرفي تئوري تحليل رفتار متقابل «TA:Transactional Analysis» هم بر شيوه‌ي ارتباط اثر بخش تمركز كرده. جايگاه دوران كودكي در اين نظريه خيلي پررنگ‌تر از نگاه گلاسره.

متخصصين اين حوزه اعتقاد دارن كه بي‌توجهي به اصول رفتار متقابل باعث به وجود آمدن برخي پيش نويس‌ها «Script» در سال‌هاي نخست زندگي مي‌شه كه آينده فرد رو تحت تاثير قرار مي‌دن.

اين نظريه به دنبال تثبيت وضعيت “من خوب هستم-تو خوب هستي” در افراده. ما ممكنه ناخواسته به كودكان القا كنيم كه “تو خوب نيستي”، مثل بي‌توجهي و نگاه خالي از محبتمون به كودك گل فروش.

گاهي تاييد خوب بودن كودكان رو “مشروط” مي‌كنيم به نمره و رتبه و دستاورد هاشون. بچه ها با همين مسائل ظريف آسيب مي‌بينن.

كتاب هاي زيادي در حوزه TA نوشته شده. پيشنهاد مي‌كنم از افرادي كه متخصص اين حوزه هستن نظر بخوايد ولي من به عنوان يك فرد غيرمتخصص از كتاب‌هاي «وضعيت آخر» و «ماندن در وضعيت آخر» نوشته تامس و امي هريس با ترجمه بسيار خوب اسماعيل فصيح خيلي استفاده كردم.

همين‌طور مي‌تونيد اين بحث رو در كتاب «پيش‌نويس‌هاي زندگي» نوشته كلود استينر و نهايتا هم كتاب «بازي‌ها» نوشته‌ي اريك برن ادامه بديد.

بحث مهم ديگه هم در مورد تله‌هاي زندگيه «Life Traps». تله‌ها رو اين‌طور تعريف مي‌كنن:

باورهای عمیق و تزلزل‌ناپذیری که در دوران کودکی درباره خود، دیگران و جهان اطراف در ما شکل‌ گرفته‌‌اند.

اين تله‌ها روي كار، روابط عاطفي، زندگي زناشويي و روابط اجتماعي و احساس رضايت‌مندي ما از زندگي تاثير مي‌ذارن.

پروفسور جفري يانگ در كتاب «زندگي خود را دوباره بيافرينيد» بحث بسيار زيبايي رو در اين زمينه مطرح كرده.

پ.ن: موارد بالا نه صرفا در سامان دادن رابطه با كودكان كه در زندگي شخصي خود ما هم بسيار كاربردي هستن. از طرفي تربيت يك نسل توانمند از ضروريات توسعه‌يافتگي است.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *