دوراندیشی (prudence)

بدون دیدگاه

يك قدرت جهاني بايد چهار مؤلفه داشته باشه:
  • نيروي دريايي (Navy) قوي،
  • تسليحات (Arms) زياد و توان توليد آن،
  • استراتژي (Strategy) معطوف به توليد ثروت
  • و دورانديشي (Prudence)
و معمولا علت افول كشورها برمي‌گرده به دوتاي آخر.
آقاي سريع القلم ميگفتن كه رفتار بين‌الملل انگليسي‌ها در دوران اوج امپراطوريشون، در نسبت با آمريكايي‌ها خيلي عاقلانه‌تر بود.
انگليس سال‌ها خيلي آرام در خاورميانه حضور داشت و با ملت‌هاي منطقه اصطكاك كمي ايجاد كرد در حالي كه آمريكا به علت دست‌كاري فرهنگ بومي منطقه خيلي زود به مشكل خورده.
علت هم در فرهنگ سياسي انگليسي‌ها بود كه بسيار دورانديشانه‌تر (prudence) از آمريكايي‌هاست.
آقاي سريع القلم روي مؤلفه‌ي prudence (دوراندیشی) خيلي تأكيد داشتن و اين‌طور تعريفش مي‌كردن:
اين‌كه شما كاري را انجام مي‌دهيد يا نمي‌دهيد، به خاطر “درازمدت“.
يك بار ايشون با منشي محل كارشون به مشكل خورده بودن. مي‌رن از مدير اونجا مي‌پرسن كه فلاني چندسال سابقه كار داره و چندسال ديگه اينجاست؟
پاسخ مياد كه ١٣ سال سابقه كار داره و قراره كه ١٧ سال ديگه اينجا كار كنه.
گفت وقتي كه فهميدم قراره ١٧ سال ديگه با اون شخص همكاري كنم پيش خودم گفتم پس بهتره كه باهاش دعوا نكنم.
ايشون مي‌گفتن
وقتي كه شما نگاه بلند مدت (prudence) به مسائل داشته باشي رفتارت با دوست و دشمنت تغيير مي‌كنه.
بنابراين لازم نيست كه خيلي جاها نسبت به دشمني‌هايي كه با ما مي‌شه واكنشي نشون بديم، گاهي فقط بايد بگيريم كنار كه بهمون نخورن.
مثال رانندگي كردن رو زدن، گفتن فرض كن داري مسير خودتو مي‌ري و يه ماشين با سرعت از فرعي مي‌پيچه جلوي شما.
طرف نمي‌فهمه، مدنيت رو نفهميده، حقوق شهروندي رو نفهميده، قوانين راهنمايي و رانندگي رو نفهميده، شما اينجا فقط بايد بگيري كنار كه رد بشه.
انگليسي ها اگه موفق تر بودن به خاطر اين بود كه خيلي جاها كنار گرفتن.
وقتي سفير بريتانيا صداي اذان رو از مساجد كاشان شنيد از همراهانش پرسيد كه آيا اذان تعارضي با منافع دولت فخيمه بريتانيا داره؟ اگه نداره كاري باهاش نداشته باشيد!
ايشون مي‌گفتن كه ما ايراني‌ها چون خيلي مغروريم هيچ وقت كوتاه نميايم، نه توي دشمني‌هامون نه توي دوستي‌هامون. به همين خاطر در سطح بين‌الملل هم نمي‌تونيم ائتلاف تشكيل بديم چون لازمه ائتلاف اينه كه چند تا كشور تا حدِ يك سري از اشتراكات كوتاه بيان.
ايشون يه جمله اي رو گفتن كه عينا اينجا مي‌نويسم، خيلي به كلماتش توجه كنيد:
اگر من بخوام با شما دوست باشم بايد به شما به صورت درازمدت فكر كنم، پس لازمه بعضي جاها كوتاه بيام.

حالا شما رفتار جامعه ما رو با اين جمله مقايسه كنيد.
دشمني‌هامون كه هيچي، دوستي‌هامونم مقطعي و با نگاهي كوتاه‌مدته و هر كسي در اون يه جزيره مستقله و به هيچ وجه با طرف مقابلش مدارا نمي‌كنه و فقط به فكر منافع كوتاه‌مدت خودشه، سعي مي‌كنه از دوستي‌هاش بهره برداري كنه، حالا به هر نحوي.
به همين خاطر رفتار ما خيلي صفر و صديه، ما با همديگه خيلي سياه و سفيد برخورد مي‌كنيم.
براي توضيح بيشتر اين مسئله ايشون يه خطي روي تابلو كشيدن و اونو درجه‌بندي كردن 
بعد گفتن اگه شما اون صفر رو انفعال در نظر بگيريد و صد رو دعوا كردن، در رفتارتون با ديگران بايد دقيقا بدونيد كه كجاي اين طيف ايستاديد.
مثلا اگر رفتارتون رو روي ٢٠ تنظيم كرديد بايد بدونيد كه يه ٥٥ هم وجود داره، فرق اين ٢٠ با اون ٥٥ چيه و اون ٥٥ چه زماني لازم مي‌شه.
نه تنها عصبانيت يك طيفه، بلكه عشق و محبت هم يك طيفه.
يك جمله اي در كتاب “عقلانيت و توسعه يافتگي” دارن كه اونو به عنوان مكمل اين بحث اين‌جا ميارم؛
اون جمله اينه:

بين عاشق شدن و متنفر بودن، يك طيف از رفتارهاي منطقي‌تر و عقلايي‌تر هم وجود دارد.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *