دانش مختصر

بدون دیدگاه

دانش مختصر چیز خطرناكی است
باید كه از چشمه پایرین كه همان چشمه حكمت است،
یا هیچ ننوشی یا خود را سیراب كنی
در این چشمه، جرعه‌های كوچك و رقیق، آدمی را مست و بی خبر می‌كند
اما نوشیدن ساغرهای پربار شخص را باز به هوشیاری باز می‌گرداند.

الكساندر پوپ

توضيح: پایرین نام چشمه‌ای است در مقدونیه که الهه‌گان نه‌گانه هنر از آن می نوشیده‌اند.

خاصیت این چشمه، بنا بر روایات اساطیری، این بوده است که هر کس از آن جرعه‌ای می‌نوشید مست می‌شد، اما اگر بیشتر و کامل‌تر می‌نوشید از مستی به هوش می‌آمد.

ظاهرا فلسفه و حکمت چنین چشمه‌ای است که هر کس چند کلمه‌ای بیاموزد و به صورتی و اصطلاحاتی قناعت کند کافر می‌شود و بد مستی می‌کند، اما اگر عمیقا به مطالعه و آموختن ادامه دهد به ایمان باز می‌گردد.

«از كتاب “در قلمرو زرين” نوشته دکتر الهی قمشه ای»

آن‌چه كه خواهم گفت نظر شخصي من است و در آينده آن را در وبلاگم تكميل مي‌كنم.

به نظرم كتاب خواندن و به دنبال دانش رفتن مي‌تواند مانند شمشيري دو لبه عمل كند.

كساني كه از چشمه پايرين “كم” مي‌نوشند دچار مستي و توهم مي‌شوند.

اين افراد ابهام ندارند و همه چيز برايشان واضح است، به همين جهت نگاهي صفر و صدي دارند و اگر انعطافي از خود نشان دهند حداكثر در واژه ها و چينش كلمات است و ذهنيتشان مستقل از اين جمله بندي‌ها در مدارهايي منجمد و صلب مي‌گردد.

اهل مدارا نيستند و اصطكاك زيادي با ديگران ايجاد مي‌كنند. دائما بر سر اختلاف نظراتشان با ديگران بحث و جدل به راه مي‌اندازند.

نسبت بين تعداد كلماتي كه “مي‌نويسند و مي‌گويند” به تعداد كلماتي كه “مي‌خوانند و مي‌شنوند”، بيشتر از يك به ده است.

فهميدن را يك «مسير» طولاني نمي‌دانند بلكه آن را «منزلي» در همين نزديكي‌ها مي‌بينند. به همين جهت قائل به تدريج نيستند و خيلي زود به جمع‌بندي مي‌رسند.

اين افراد براي فهميدن برخي از مسائل تا ٣٥ سالگي صبر نمي‌كنند. چراكه در بعضي مسائل، كار علم و مطالعه تنها «framing» است، يعني قالب‌بندي و چارچوب‌سازي براي آن‌چه كه از طريق تجربه، تماس و “دچار شدن” دريافت كرده‌ايم.

بعضي مفاهيم، در “مقطع” خاصي از مسير زندگي به چنگ ذهن مي‌آيند و فهميدن بعضي از مسائل جز از مسير “تماس مستقيم” امكان‌پذير نيست.

اين افراد فكر مي‌كنند كه عوامل موثر بر بهبود محاسبات عقلاني، صرفا افزايش Data است در حالي كه اين محاسبات از روح هم تغذيه مي‌كنند و از غرايز هم تاثير مي‌پذيرند.

اين افراد اسير قاعده‌ي ميخ و چكش مي‌شوند، چون چكش به دست دارند همه چيز را ميخ مي‌بينند و پديده‌ها و رويدادها را با نگاهي غيرسيستميك تحليل مي‌كنند.

چون دانش اين افراد تبديل به مدل ذهنيشان نشده، به لايه‌ هاي شخصيتي آن‌ها نفوذ نكرده و در ذهنشان ته‌نشين نمي‌شود لذا اين افراد در رفتار و تعاملشان با ديگران مستقيما پاي علم و كتاب‌ها را به ميان مي‌كشند و زياد صغرا كبرا مي‌چينند.

از اين جهت شخصيتي والدانه دارند (البته منظور در تعاملات روزمره است نه در موقعيت‌هايي كه لازمه آن مباحثه علمي است شايد بهتر باشد كه بگويم آنها كودك درون خود و ديگران را سركوب مي‌كنند).

اين افراد زياد سخنراني مي‌كنند و بارِ فرهنگِ مسئولانهِ مكتوب را به دوش نمي‌كشند.

و مهم‌تر از همه، اين افراد فكر مي‌كنند كه مصداق آن مستان بي‌خبر در قطعه زيباي الكساندر پوپ نيستند.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *