منصور حلاج و قضاوت‌های ما

بدون دیدگاه

آنچه به عنوان عرفان و تصوف در دوره‌هاي نخستين اسلام مطرح بود غالبا جنبه زهد و پارسايي و پرهيز داشت و به صورت نوعي انزوا و گوشه‌گيري ظاهر مي‌گشت.

پس از اين مرحله كساني به صحنه تصوف و عرفان قدم گذاشتند كه از عشق و شيدايي سخن مي‌گفتند و منصور حلاج يكي از همين افراد بود.

حلاج با سخناني پر جاذبه و رازآلود به مركز خلافت قدم نهاد و نهايتا هم به جرم همين شطحيات كفر آميز به دار كشيده شد.

به تعبير حافظ:
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

بررسي فتاواي فقها در مورد حلاج براي من بسيار جالب بود.

ابن داوود، رئيس مكتب فقه نوحنبلي، كه از قشري‌ترين مكاتب فقهي در جهان اسلام است، اين‌گونه فتوا مي‌دهد:

«اگر آنچه كه خدا به پيغمبر خود وحي كرده حقيقت دارد در آن صورت آنچه حلاج مي‌گويد خلاف حقيقت است و قتل او واجب است»

اين فتوا بسيار شتاب زده و بدون تأمل صادر شده و در آن هيچ گونه دليل موجهي ذكر نگشته.

يكي ديگر از كساني كه به عنوان يك فقيه در باب پرونده حلاج مورد مشورت قرار گرفت، ابن سريج، رئيس مكتب شافعي بود.

متن سخنان او اين‌گونه است:

«او مردي است كه من نميتوانم احوالش را تشخيص دهم لاجرم در باب او كلمه‌اي نخواهم گفت.»

اين جمله فوق العاده است!

در واقع ابن سريج با اين توقف و امتناع از صدور هرگونه فتوا، از رد صلاحيت خود براي اين كار خبر مي‌دهد، واقعا فوق العاده است.

گفتن چنين جملاتي نياز به سطحي عالي از اعتماد به نفس، دقت علمي و نزاكت اخلاقي دارد.

آيا امروز خود ما با ارائه فتواهاي مختلف در باب ديگراني كه ممكن است احوالشان را تشخيص ندهيم و قضاوت‌هايي عجولانه از سر غرور و غريزه و نه عقل و منطق، حلاج‌هايي را به دارِ بي انصافي‌مان نمي‌كشيم؟

مي‌دانيد چه چيزي برايم جالب‌تر بود؟

اينكه ابن داوود از معدود فقهايي بوده كه به مسئله‌ي عشق پرداخته و حتي كتاب “الزهره” را در صد فصل درباره‌ي عشق نوشته!

از عشق مي‌نوشته ولي از درك عيني آن عاجز بوده.

معلوم است كه عشق، حداكثر در ذهن، زبان و گفتمانش جاري بوده و عملكرد و ديدمانش، مستقل از اين ذهنيت، در مدارهاي ديگري گردش داشته.

 

پ.ن: متن بالا را با اقتباس از مقاله‌اي از دكتر ديناني در كتاب “دفتر عقل و آيت عشق” نوشتم.

دكتر ديناني انسان نفيسي است كه اگر به باغ آثار و افكارش سري بزنيد دست خالي برنمي‌گرديد. از شاگردان علامه طباطبايي است كه بيش از هر چيزي در استادش، آزادانديشي‌اش را ديده.

من كتاب‌هاي دكتر ديناني را به سه دسته تقسيم مي‌كنم:

يك دسته از كتاب‌هايش خيلي فني و خشك هستند و مطالعه آن‌ها براي كساني كه علاقه‌مند به فلسفه نباشند خسته كننده است.

مثل كتاب “وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامي” يا “معماي زمان و حدوث جهان” يا “درخشش ابن رشد در حكمت مشاء”.

يك دسته ديگر از آثار دكتر ديناني به قول خودش حالت خطابه دارند. يعني خيلي ملايم و روان و با استفاده از ذخاير ادبي و شعر، مباحث فلسفي را مطرح كرده است.

كتاب هايي مثل “شعاع شمس”، “حافظ معنوي” و “سرشت و سرنوشت” از اين دسته‌اند.

در اين بين، كتاب هاي ” ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام” و “دفتر عقل و آيت عشق” مجموعه اي از مقالات است كه نه پيچيدگي و خشكي دسته اول بر آن غالب است و نه حالت خطابه‌گون دسته دوم، گاهي دشوار مي‌شود و گاهي روان و به طيف وسيعي از موضوعات پرداخته.

 

تابستان چندسال پيش در شركتي كار مي‌كردم و بعد از مدتي استعفا دادم.

روزي كه براي تسويه حساب رفته بودم كلا ٨٠ هزار تومان برايم مانده بود كه ٥ هزار تومان هم از جيب روي آن گذاشتم و ” دفتر عقل و آيت عشق” را خريدم. كتاب بسيار خوبي است.

فهميدم كه نبايد با ديدنِ آيت عشق، از دفتر عقل استعفا داد و يا حتي دفتر كار.

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *