حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

بدون دیدگاه

مقطع اولين غزل ديوان حافظ بيت بسيار زيبايي است:

حضوری گر همی ‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

معنيش اين مي‌شه كه اگه مي‌خواي به حضور معشوق برسي نبايد از “او” غافل بشي.

در مورد اينكه مرجع ضمير “او” به چه كسي برمي‌گرده زياد صحبت شده.

كساني كه سعي دارن لباس عرفان رو بر تن ادبيات كنن مي‌گن كه منظور حافظ از “او” معشوق ازلي بوده كه همون خداونده.

يه عده هم مي‌گن لازم نيست حتما بريم اون بالا بالاها، مجاز زميني خداوند هم مي‌تونه مصداق “او” باشه.

در هر صورت در هميشه تاريخ، حافظ بين زمين و آسمان معلق بوده،

حافظِ ملكيان با حافظِ خرمشاهي و شاملو و كيارستمي و آشوري خيلي فرق داره و شايد پويايي و طراوت اشعارش هم به همين دليله.

در اين بين دكتر ابراهيمي ديناني نظر متفاوتي داره كه برام جاي تعجب داشت.

نظر ايشون اينه كه منظور از “او” خودِ آدمه.

يعني اگر عاشق بخواد از مشكلات راه عشق و بيمِ موج و گردابِ هائل نجات پيدا كنه نبايد از خودش غافل بشه تا سرانجام به مرتبه حضور برسه.

البته اين حضور هم مفهوم خيلي پيچيده‌ايه كه دكتر ديناني در كتاب “وجود رابط و مستقل” به تفصيل شرح داده.

داريوش آشوري تعبير زيبايي در مورد حافظ داره:

“داستان حافظ، حکایت زیبای ایستادن انسان است در برابر ملک، رند است در برابر زاهد، عصیان است در برابر اطاعت.

که خلیفه ‌ی خداوند، جز در هنگام عصیان، اراده ‌ی فراتر از چارچوب را که میراث الهی است، نمایان نمی‌کند.”

 

به عبارتي اگر بخواهيم وجه زميني بودن حافظ رو فراموش كنيم، قدسي بودنش هم زير سوال ميره.

به نظرم دكتر ديناني با هوشمندي تمام “او” رو به “خود” برگردونده و بين زمين و آسمان رو جمع كرده.

انسان عاشق، مفصل ميان خاك و خداست.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *