تفکر مبتنی بر فکت (Fact)

بدون دیدگاه

دوست عزيزم سجاد سليماني در مورد يكي از پست‌هاي من سوالي پرسيد كه پاسخش طولاني شد و چون حس كردم مفيد و مهمه اونو اينجا مي‌ذارم.

ايشون گفته بودن كه چطور مي‌شه تفكر مبتني بر فکت رو در سطح فردي دنبال كرد.


سجاد عزيز، البته من صلاحيت اينو ندارم كه به طور مستقيم به اين سوال پاسخ بدم ولي مواردي رو كه به ذهنم مي‌رسه مي‌نويسم و اميدوارم توي جمع‌بندي‌هاتون بهتون كمك كنه.

نمي‌دونم تا الان در مورد اين‌كه ذهن چطور كار مي‌كنه و به استنباط مي‌رسه مطالعه كرديد يا نه.

ذهن ما ابهام رو دوست نداره، شايد علتش سابقه‌ي تكاملي ذهن بشره. اجداد ما هيچ وقت از امنيت كافي برخوردار نبودن و اگر به هر تحركي در محيطشون واكنش بدبينانه نشون نمي‌دادن به وسيله‌ي حيوانات مختلف كشته و منقرض مي‌شدن.

به خاطر همين احساس عدم امنيت، مغز ما ياد گرفته يه جوري از جعبه سياه‌هاي اطراف خودش رمزگشايي كنه و براي خودش يك حاشيه‌ي امن رو ايجاد كنه و “احساس تسلطش به محيط” رو افزايش بده.

تخيل دقيقا همينجا زاده مي‌شه. وقتي كه ما از يه پازل پنج تيكه، چيزايي شبيه يال و دم شير رو مي‌بينيم سعي ميكنيم سه تيكه‌ي باقي‌مونده رو هم با قدرت تخيلمون به شكل شير تصور كنيم و زودتر فرار كنيم تا خورده نشيم.

اگر قرار بود انسان نخستين بر پايه‌ي فكت‌ها عمل كنه و بگه تكون خوردن بوته‌ها الزاما به معناي نزديك بودن حمله‌ي يه ببر نيست خيلي زود منقرض مي‌شد. نياكان ما اگه اين بدبيني رو به خرج نمي‌دادن و اگه به تخيلشون متمسك نمي‌شدن جامعه‌ي انساني به اين نقطه نمي‌رسيد.

به همين خاطر، عدم امنيت باعث به وجود اومدن يك “حالت ذهني” شده كه انسان رو بر پايه‌ي حدسيات و تخيل و بافتن‌ها به استنباط مي‌رسونه. بنابراين ذهن ما تا احساس امنيت نكنه نمي‌تونه مبتني بر فكت‌ها عمل كنه.

شايد علت اين‌كه ما ايراني‌ها زياد به فکت ها توجه نمي‌كنيم ريشه در ساختارها و شرايط تاريخي و محيطي‌مون داره.

وقتي كه سابقه‌ي استبداد رو در تاريخمون بررسي مي‌كنيم و همچنين قوميت‌هاي متنوع و سيستم اقتصادي بي‌قاعده‌مون رو، وقتي كه مي‌بينيم غلظت ايدئولوژي به حدي بالا رفته كه انسان‌ها خيلي راحت به خودي و غيرخودي تقسيم مي‌شن، وقتي كه به قول محمدرضا مي‌بينيم كه شعاع دايره‌ي جرم تا بي‌نهايت‌ها گسترده شده و دايره‌ي فضيلت به اندازه‌ي يك نقطه محدود شده، به اين نتيجه مي‌رسيم كه انسان ايراني هميشه احساس ناامني كرده.

اين احساس ناامني باعث شده كه از واقعيت‌ها فرار كنه و در خلسه‌ي خيال‌ها زندگي كنه. گاهي هم به خلسه‌اي از جنس متافيزيك و آرمان‌ها رو مياره و به دنبال حاشيه‌ي امن مي‌گرده.

بي‌دليل نيست كه دكتر سريع القلم، آرامش فكري رو لازمه‌ي تفكر عقلاني مي‌دونه و اين آرامش ريشه در رفع نيازها داره. از نياز به بقاء گرفته تا نيازهاي عاطفي.

اتفاقا اون روزي كه من خدمتشون بودم ايشون مي‌گفتن لازمه‌ي اين‌كه شخصي منطقي فكر كنه اينه كه نيازهاش برطرف شده باشه.

خودشون روي مباحث مازلو تاكيد داشتن ولي شما نظريات ويليام گلسر رو هم بررسي كنيد كه “رفتار كلي” انسان‌ها رو بر پايه‌ي “نيازها” تحليل مي‌كنه و اين رو موثره مي‌دونه بر “روش استنباط ما از محيط”.

مي‌تونيد در اين زمينه كتاب “تئوري انتخاب” و “چارت تئوري انتخاب” از گلسر رو بخونيد.

پس به نظر من پيش‌نياز اين‌كه انديشه‌ي ما از حوزه‌ي تخيل به فكت انتقال پيدا كنه اينه كه آرامش داشته باشيم. ولي اين آرامش كافي نيست و بايد در كنارش هم نيازهاي ديگه اي هم داشته باشيم.

بايد ساز و كارهاي مغزي خودمون رو خوب بشناسيم و سعي كنيم ذهنمون رو تربيت كنيم چون به نظر من ذهن ما براي تفكر مبتني بر فكت برنامه ريزي نشده.

ما بايد لغزش‌گاه‌هاي فكري و خطاهاي شناختي خودمون رو پوشش بديم.
اگه بخوام چندتا كتاب معرفي كنم بايد از كتاب “تفكر، سريع و آهسته” نوشته‌ي دانيل كانمن و همينطور كتاب‌هاي “دن اريلي” و “رولف دوبلي” نام ببرم و همين‌طور كتاب “راهنماي تفكر انتقادي” نوشته‌ي نيل براون و استيوارت كيلي.
به نظرم اگه ما بخوايم از تخيل پرهيز كنيم لازمه كه اولويت‌بندي داشته باشيم تا اين اولويت‌ها خيال‌پردازي‌هاي ما رو محدود كنن.
رهايي از نظام‌هاي فكري متصلب، خرافات انباشت شده، برداشتن عينك ايدئولوژي و حركت از بايدهاي دوردست به مقدورات واقعي (هست ها)، نكات مهمي براي پرورشِ انديشيدنِ روشمند مبتني بر فكت‌ها هستن.
و به عنوان آخرين پيشنهاد دو مسئله رو خيلي جدي مي‌دونم، يكي يادگيري زبان انگليسي و دوم نوشتن مستمر.
انگليسي زبان بسيار دقيق و شفافيه و ذهن رو منظم مي‌كنه و از طرفي نوشتن باعث مي‌شه خود به خود روي مفاهيم و كلمات حساس بشيم و ذهنمون قاعده‌مند بشه كه البته مي‌دونم شما نويسنده‌ي توانايي هستي.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *