انسان خردمند و انسان خداگونه

بدون دیدگاه

«انسان خردمند» و «انسان خداگونه» از بهترين كتاب‌هايي هستن كه تا الان خوندم. نويسنده اين كتاب‌ها يووال نوح هراري، دانش آموخته‌ي دكتراي تاريخ از دانشگاه آكسفورد و استاد دانشگاه اورشليمه.

هراري در كتاب «انسان خردمند» به بررسي تاريخ بشر پرداخته، از نياكان ما كه هفتاد هزار سال پيش در علفزارهاي آفريقا مشغول شكار و خوراك‌جويي بودن تا امروز.

كتاب «انسان خداگونه» در ادامه كتاب قبلي، با تشريح مفصل‌تر دنياي امروز، به مسيري كه انسان خردمند در پيش گرفته مي‌پردازه و معتقده كه روزي انسان خردمند (Homo sapiens) تبديل به انسان خداگونه (Homo deus) مي‌شه.

هراري دو ويژگي مهم داره. اول اين‌كه رشته‌هاي علمي مختلف رو از هم جدا نمي‌كنه و تاريخ رو با نگاهِ همزمان به فلسفه، دين، اقتصاد، سياست، تكنولوژي، روانشناسي و … بررسي مي‌كنه اما پايه نگاهش در زيست‌گرايي تكامليه.

ويژگي بعدي هراري اينه كه انسان و تاريخ رو، هم در ابعاد ماكرو مي‌بينه و هم در ابعاد ميكرو. به عبارتي هم به تمايل امروز انسان‌ها به كاشتن چمن جلوي خونه‌هاشون (كه متأثر از زندگي اجداد ما در علفزارهاي آفريقاست) مي‌پردازه و هم به شكل‌گيري بازار آزاد و دموكراسي.

هراري تعريف متفاوتي از انسان ارائه مي‌ده و پذيرش اين تعريف جديد باعث فروريختن بخش بزرگي از باورهاي ما مي‌شه. از هنر و آزادي و اراده و عشق تا سرمايه‌داري و دموكراسي و حقوق بشر، همه با چالش روبرو مي‌شن تا جايي كه آدم احساس مي‌كنه انگار نويسنده از وراي يك «انقلاب علمي» با ما صحبت مي‌كنه و واقعيت‌ها رو در پارادايمي جديد تعريف كرده.

 

پ.ن: اميدوارم به مسئله اي كه مطرح مي‌كنم فكر كنيد. دكتر شريعتي مقاله‌اي داشت به نام «انسان، خداگونه‌اي در تبعيد». اگه اشتباه نكنم در اين مقاله بود كه از سمفوني پنجم بتهوون صحبت مي كرد و اونو فرياد روح بي‌قراري مي‌دونست كه خودش رو در اين جهان بيگانه مي‌بينه و سعي داره با آفرينش اين سمفوني، خلقت رو تكميل كنه.

اما هراري در كتاب «انسانِ خداگونه» اعتقادي به روح نداره و اون سمفوني رو خروجي الگوريتم‌ها و سيم‌كشي هاي مغز مي‌دونه، كاري كه كامپيوترم مي‌تونه انجام بده.

شما با كدوم راحت‌تريد؟ من اگه بين دوراهي قرار بگيرم ترجيح ميدم بغضِ گلومو، «لطيفه‌اي نهاني» بدونم و دواي اونو در آغوشِ يار جستجو كنم تا اين‌كه به دنبال ريشه‌ي عشق در هورمون‌ها و الگوريتم‌ها بگردم و با بلعيدن قرص پروزاك كنترلش كنم. نه اينكه دومي غلط باشه، اتفاقا خيلي جاها باعث خوش‌بيني مي‌شه اما مشروط به اين‌كه حالت غالب ذهني ما نباشه.
من ترجيح مي‌دم “Homo sapiens” باقي بمونم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *