اتفاق وحشتناک، قبلا رخ داده است

بدون دیدگاه

خانم ناهيد معتمدي داستان زيبايي رو نقل مي‌كرد:

مردي با اضطراب و نگراني، كوچه رو مي‌گشت و آه و ناله سر مي‌داد كه بيچاره شدم، روزگارم تباه شد، بدبخت شدم و…

رهگذري كه از اونجا عبور مي‌كرد پرسيد آقا اتفاقي افتاده؟ چيزيو گم كردي؟

مرد گفت انگشترمو گم كردم.

رهگذر پرسيد مي‌شه بگي تقريبا كجا گمش كردي تا كمكت كنم پيداش كني.

مرد گفت آخه توي خونه گمش كردم.

رهگذر با تعجب پرسيد پس چرا كوچه رو مي‌گردي؟

مرد پاسخ داد: «چون خانه تاريك است».

 

بسياري از ما انسان ها وقتي كه خوشحاليمون رو گم مي‌كنيم و افسرده مي‌شيم، بدجايي رو به اميد پيدا كردن اون مي‌گرديم. جرأت نمي‌كنيم با تاريكي‌هاي درونمون رو به رو بشيم و سعي مي‌كنيم خوشبختي رو در بيرونِ منزلِ جانمون جستجو كنيم.

شايد تاريكي‌هايِ جان ما و بسياري از عوامل دخيل در عدم رضايتمون ريشه در سير تكامل انسان دارن.

به قول يكي از دوستان، «ما تا همين چند وقت پيش داشتيم توي جنگلا زندگيمونو مي‌كرديم، آوردنمون توي شهر و گرفتنمون به بيگاري و داستان برامون بافتن، نبايد زياد اسير قصه‌هاشون شد».

شايدم بخشي از اين تاريكي‌ها ريشه در كودكي و سير زندگيمون داره. در هرصورت جاي اون جمله‌ي بسيار زيباي مارتين هايدگر، فيلسوف بزرگ آلماني، اين‌جاست كه مي‌گه:

اتفاق وحشتناك قبلا رخ داده است.

پ.ن: كارل گوستاو يونگ اين تاريكي‌ها رو خيلي زيبا تحليل كرده.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *